فاطمیه

فاطمیه تو چیستی ؟ که گستره زمان را در بر گرفتی و کان تشنه تاریخ را میزبان زلال حیات آخرین خویش ساخته ای ، چیستی که سوز و شور ، اشک وآه ،
وصال و وداع از ساحل تو می گذرد .
چیستی که فاطمه در آینه تو تمامیت حق ایستاده است و در برگ برگ خاطره خیز تو همه چیز نقش بسته است . تو بر بام زمانه نشسته ای و قافله فردا را با آهنگ اشک و خون اسلام فرا می خوانی فاطمیه شناسنامه ات را با میخ در نگاشته اند . شناسنامه تو با صفحه سفید نام محسن ورق می خورد . بر ساحل تو کشتی کدام دل لنگر نینداخته که طوفانی از اشک در کامش نکشید .کدام احساس بر شاخسارت نشست که غریبانه سرود سوگ نخواند کدام مسافر از تو گذشت و ساکن کوی شیفته خاک گلبویت نشد .
فاطمیه تو چیستی که بی تو همه چیز بی معناست بی تو حیات می میرد ، گل نشاط شکفتن ندارد و اسمان سقف که بر سر زیستن می چرخد بی تو همای زیستن ندارد ، بی تو هیچ کس معنی عشق را نمی فهمد و زیبایی و لطافت آن را نمی یابد تو مثل نسیم قاصد بهار دلها و پیک پیام آور رویش گل هایی
فاطمه تو چیستی که هفت اسمان زمزمه گر نام توست و هستی در تفسیر وسعت روحی بی ساحلت مانده است ای ماه آسمان مدینه ، ای پهلو شکسته شب های عشق ، ای مادر غمخوار زینب و حسین ، تو کیستی که عظمت بر آستانت سر می ساید و عشق در وجود تو پر می زند .