مجنون لیلای الهی
آن روز که فصل سبزه ای از ایمان در قلب تو جوانه زد و شکوفه های عشق در پیکرت ریشه دواند تنها یک دست لباس خاکی و سر بند و پلاک و لبی مملوء تکبیر
همپای تو بو.د . آن روز که مادرت بدرقه قدمهایت اشک پاشید . آن روز که پیکر پرپرت را دست سرد خاک به اغوش مادرت سپرد ، اشک های او گونه های سردت
را نوازش داد و تنها گوشه ای از خاک سهم آن همه بزرگی ات شد . آن روز که دست پنهان دیو در آستین مدفون شد و شیطان چنگ از چهره از چهره تاریخ ام
کشید . امروز سهم من ارامشی است که تو آفریدی . امروزی که بنای آن قطره های پیکر توست که روی نیل و آتش می جوشد .
و پاسخ ایثار تو ، پاسداری از چشمه خروشان آزادی است . ایستادگی در برابر لذت هایی که تو را هرگز منسوب خود نکرد و به راستی پاسخ ما به آن همه
عاشورا آفرینی و ایثار چیست ؟
روحش ناظری است در خود نقد باید کرد . پردان و ماردان عزریز شما افتخار کنید که همچنین فرزندانی در راه خدا قربانی می کنید . چون در راه رضای خدا کشته
می شوند …..
فاطمه احمدی