دادرس
اگر بیایی با آمدنت دل تنگ لاله ها نخواهم شد
برای مرداب ها نخواهم گریست
چون می دانم با آمدنت به لاله ها حیات می بخشی و به مرداب ها زندگی
می دانم اگر بیایی مصلحی و مصلحت را نشانم می دهی
و ارشادم می کنی به اینکه چگونه غرور شیطانی ام را در دفتر زندگی ام خط زنم و چگونه تاوان گناهانم پس دهم
و به انتقاد های بی مورد در زندگی ام چگونه قفل سکوت زنم
با آمدنت به من خواهی آموخت که چگونه آسایش شیطان را با توکل بر او به هم زنم و بغض کشنده نا امیدی را چگونه در گلویم خفه کنم
بغضی که مرابه کوچه های مبهوت افسردگی کشانده و به سر در گمی ام دامن می زند
اگر بیایی محرم راز می شوی به تو می گویم نا گفته هایی که به محرم ترین کس زندگی ام تا به حال نگفتم و گفته هایی که فقط بین من و خدایم است
با آمدنت برایت حکایت گناهانم را عرضه خواهم کرد دل هایی که شکانده ام و اکنون نمی دانم با ذرات شکسته دل ها چه کنم و. کجا ریزم که از دید
همه کس پنهان باشد و گناهی برایم ثبت نشود .
ای موکل من ، ای امید نجاتم ، گناهم وافر است و دلم لرزان تو را به مادرت فاطمه هنگام حسابرسی در دادگاه عدالت پیشم باشی آبرویم را به
آبروی پهلوی شکسته مادرت فاطمه حفظ کن می ترسم از روزی که از ذره ذره کار هایم حسابرسی شود و نبودن پشتوانه دِقَم دهد و جگرم را پاره
پاره کند و مرا شرمنده بندگان با حیای خدا کند و در آن روز است که نه تنها خدا، بلکه خودم هم خود را سزاوار بخشش نمی دانم .
نسرین رشیدی