حکایات
امام حسن عسگری (ع) در کود کی :
روزی بهلول ازکوچه ای عبور می کرد .کودکانی را دید که مشغول بازی هستند .ولی یکی از آنها استاده است و بازی نمی کند . بهلول به او گفت :می خواهی وسیله بازی برای تو بیاورم ،تا با کودکان دیگر به بازی پردازی؟کودک پاسخ داد:خداوند ما را برای بازی کردن نیافریده است!بهلول پرسید:پس مارا برای چه هدفی آفریده است ؟
کودک گفت :برای عبادت پروردگار :چنانچه خدا درقرآن می فرماید:
آیا پنداشتید که شما رابیهوده آفریدیم وبه سوی ما باز نمی گردید؟!
بهلول گفت:شما هنوزکوچک هستید وبه سن بلوغ نرسیده اید.
کودک با کلامی دلنشین پاسخ داد:
مادرم را دیدم که می خواست آتش روشن کند. او هیزمهای کوچک را در اجاق گذاشت و آتش زد ، سپس هیزمهای بزرگ را در روی آنها گذاشت تا آتش بگیرد !
بهلول که از بسیار دانای کودک در حیرت بود ، پرسید :
نام تو چیست ؟ !
و پاسخ شنید :
امام حسن عسگری (ع)